تبلیغات
ولای حیدر - تا کوچه های کاظمین
تاریخ : جمعه 26 خرداد 1391 | 08:53 ب.ظ | نویسنده : سفیر شیدایی
تقویم، روی سیاه‏ترین برگه‏ های خود ورق می‏ خورد و به هزار و چهار صد سال پیش بر می‏گردد؛ به شبی که غم، به شب‏ نشینی کوچه‏ های تاریک کاظمین آمده است.

شب،خجالت زده از لابلای انگشتان سیاهی، در خاک‏ها فرو می‏ چکید. خورشید، خودش را پشت غروب‏ها و کوه‏ها پنهان کرده است؛ گویی این که در خیابان‏ها مرگ پاشیده باشند!

مرگ در قالب تعارف خرما تقدیم امام موسی کاظم (ع) می‏ شود.
یک لقمه دیگر از این خرما و ریحان میل کن، اگرچه به زهر آغشته شده باشد!
... و چقدر هارون به دست‏های سیاه و جنایت وحشیانه خودش افتخار می‏کرد!

افتخار به شکستن حریم حرمت ائمه!
افتخار به خانه‏ نشین کردن عدالت و زمین گیر کردن ساقه‏ های پیچک‏ های عاشق!

ای کاش طاق‏های آسمان می‏ شکست و باران بلا بر زمین نازل می‏ شد و این اتفاق ناگوار نمی‏ افتاد!
چشم‏هایت که به گنبد طلایش می‏ افتد، بی‏ اختیار اشک به شب‏ نشینی چشم‏هایت می‏ آید!

«السلام علیک یا عَلَم الدین و التّقوی
السلام علیک یا خازن علم النبیین
السلام علیک یا نائب الاوصیاء السابقین
السلام علیک یا مولی موسی بن جعفر و رحمه‏ اللّه و برکاته»

خداحافظ ای دست‏های پاک عبادت!
خداحافظ ای پیشانی پینه بسته از تهجد شبانه!
خداحافظ ای نور خدا در تاریکی‏های زمین!
خداحافظ ای درهای رحمت الهی، از دست‏های شما جاری بر روی خاک!
خداحافظ ای معدن انوار علم و وارث سکینه نیاکان پاک!
خداحافظ ای کوچه‏ های غریبه کاظمین!
خداحافظ ای سال‏ها زندان، سال‏ها غل و زنجیر!
خداحافظ ای سال‏ها انتظار!

بگذار و بگذر؛ خشت خشت دیوارهای تاریک زندان را و لحظه لحظه تنهایی‏ ات را!
بگذار و بگذر؛ تمام دلتنگی‏ها و بی‏ کسی‏ هایت را!
بگذر از این شهر که مردم قدر تو را نمی‏ دانند و خورشید عالمتاب را بر بالای سرشان نمی‏ بینند!




طبقه بندی: مناسبتها، دلگویه،