تبلیغات
ولای حیدر - چرا نهج البلاغه این همه جاذبه دارد؟
تاریخ : سه شنبه 23 خرداد 1391 | 09:34 ب.ظ | نویسنده : سفیر شیدایی
مدت ها بود که نهج البلاغه در میان ما بود با تمام شکوه و عظمتش، با خطبه های الهام بخش و تکان دهنده اش، با ابعاد گسترده ی فکری و اجتماعی اش، با درس های پرمغز خداشناسی اش، با حماسه های شورانگیزش و با دفاع بی قید و شرطش از توده های مستضعف و رنجدیده ی انسان ها. ولی جز خواص از آن آگاهی نداشتند و به عنوان یک کتاب الهام بخش انقلابی در سطح توده ی مردم چندان شناخته شده نبود و این درد بزرگی است که باید روزی علل و اسباب آن دقیقاً بررسی شود.

اما سرانجام نهج البلاغه پرده های بی خبری را شکافت و گرد و غبار نسیان را از خود دور کرد و همچون قرآن در دسترس همگان قرار گرفت و در توده ی مردم جنبش ایجاد کرد و آتش انقلاب را شعله ور ساخت، در خطابه ها و حماسه ها و در نظم و نثر و فرهنگ انقلابی جای خود را در سطحی گسترده و عمومی گشود و نشان داد تا چه اندازه در روزهای سخت و بحرانی می تواند کارساز و پیروزی آفرین باشد.

کار به جایی رسیده بود که طاغوتیان گذشته نهج البلاغه را به عنوان یک کتاب ممنوع الانتشار از خانه ی جوانان انقلابی جمع آوری می کردند! و درست هم فهمیده بودند، چرا که نهج البلاغه خصم آشتی ناپذیر آنها و دوست مهربان و دلسوز مظلومان و محرومان و مسلمانان زجر دیده بود.

از آن به بعد موج تازه ای در تمامی افکار جهت شناخت نهج البلاغه به وجود آمد و همه ی قشرها، مخصوصاً جوانان، با تشنگی روزافزونی سعی داشتند خود را به نهج البلاغه نزدیک کنند و از سرچشمه ی زلال آن سیراب شوند. امروز شاید کمتر خانه ای است که نهج البلاغه در آن نباشد و کمتر کسی است در محیط ما که تحت جاذبه ی فوق العاده ی آن قرار نگرفته باشد.

به عقیده ی ما آنچه موقعیت ویژه و استثنایی به این کتاب بخشیده، گذشته از اینکه گفتار امام و پیشوای انسان هاست، وجود ویژگی های مهم زیر است:

1. نهج البلاغه، بیانگر مسائل عینی و ملموس زندگی

در بخش های سه گانه ی نهج البلاغه (خطبه ها، نامه ها، کلمات قصار) همه جا سخن از مسائل عینی که به زندگی معنوی و مادی انسان ها مربوط می شود به میان آمده و انگشت روی دردها، آلام، مشکلات و رنج های انسان ها گذاشته شده و طرق درمان نیز ارائه گردیده است. نهج البلاغه به سراغ کلی گویی و فلسفه بافی و مسائل پنداری نمی رود. علی(ع) مرد مبارزه و عمل، مرد زندگی و حیات و مرد هدف و پیروزی بود و سخنانش همه جا همین آهنگ را دارد.

اگر می بینیم که فلسفه ی افلاطون و ارسطو نتوانست توده های مردم را به حرکت درآورد و نظام فاسد حاکم بر یونان را ـ چه رسد به نقاط دیگر جهان ـ واژگون سازد ولی نهج البلاغه ی علی(ع) به دنبال خط قرآن و سنّت پیامبر دنیایی را به حرکت درآورد، به خاطر همین تفاوت بارز است که یکی تنها به سراغ کلّی گویی می رود و از زندگانی انسان ها دور می شود و دیگری انگشت روی فصل فصل و فراز فراز و بند بند زندگی می گذارد و یکسره در دل جامعه حرکت می کند؛ این به خاطر آن است که اوّلی زاییده ی پندار انسانی، اسیر چنگال محیط و نظام های حاکم بر آن و دیگری مولود تعلیمات آسمانی است و از سرچشمه ی وحی که هماهنگ با فطرت و قوانین آفرینش است سیراب می شود.

2. نهج البلاغه، مرهمی بر دردهای جانکاه بشریت

کدام کتاب را پیدا می کنید که این گونه برای انسان های محروم فریاد برآورد؟ فریادی آمیخته با آگاه ساختن توده ها و حرکت دادن آنها به سوی هدف.

فی المثل هنگامی که در فرمان مالک اشتر سخن از قشرهای جامعه می گوید و وظایف و مسئولیت های هر یک از آنها را با دقّت و ظرافت و جامعیت و عمق خاص خود برمی شمرد، لحن سخن، آرام و منظم پیش می رود، ولی همین که به قشر محروم و ستمدیده می رسد، گفتار امام چنان اوج می گیرد که گویی از پرده ی دل فریاد می کشد:

«خدا را، خدا را [ای مالک]! درباره ی قشر پایین و محروم نیازمندان، رنجدیدگان و از کارافتادگان بیندیش.»

آنگاه این سخن را با دستور ویژه ای که درباره ی آنها صادر می کند، تکمیل می سازد، می فرماید:

«باید شخص خودت بدون هر واسطه ی دیگری وضع آنها را در سراسر کشور اسلام زیر نظر بگیری و به طور مداوم به آنها سرکشی کنی تا مشکلات شان با سرپنجه ی عدالت گشوده شود.»

باز برای اینکه محرومان و ستمدیدگان بر اثر دخالت اطرافیان، حاجبان، دربانان و واسطه ها زیر دست و پا نمانند و فریادهایشان مستقیماً به گوش رهبران برسد، به مالک چنین دستور می دهد:

«برای نیازمندان بخشی از اوقات خود را اختصاص ده که فارغ البال از همه چیز به آنها بپردازی و در یک مجلس عمومی که درهای آن به روی همه گشوده باشد، بنشین و تواضع را برای خدایی که آفریننده ی توست، پیشه کن و پاسداران و محافظان و اعوان و انصارت را در این مجلس کنار بگذار تا در نهایت آزادی هر کس هر سخنی دارد، بدون ترس و وحشت و خالی از لکنت، بیان کند، چرا که من از رسول خدا(ص) شنیدم که در مواطن متعددی این سخن را تکرار فرمود: امتی که حق ضعیفان را با صراحت از زورمندان نگیرد، هرگز روی پاکی به خود نخواهد دید.»

نه تنها در این فرمان که در وصیت ها به فرزندانش و به همه ی دوستانش، از بستر شهادت همین فریاد را می کشد.


در کجای تاریخ جهان دیده اید که پیشوایی فرماندارش را تنها به خاطر شرکت در یک مجلس میهمانی مجلل توبیخ و سرزنش کند که علی(ع) در نامه ی عثمان بن حنیف فرموده است؟ آن هم تنها به این دلیل که اغنیا بر سر آن سفره حاضر بودند و گرسنگان محروم و ممنوع. کجا شنیده اید که پیشوایی بدترین درد را برای یک زمامدار این بشمارد که او شب سیر بخوابد و در اطرافش گرسنگان باشند و به فرماندارش بگوید:

و حسبک داء ان تبیت ببطنه و حولک اکباد تحن الی القد
علی(ع) در نهج البلاغه ناراحتی شدید خود را از اینکه لشکریان به هنگام عبور از آبادی ها مزاحم مردم شوند، اظهار می دارد و بدون توجه به سیاست های معمول دنیا که به هنگام نیاز به ارتش، در برابر تندروی های آنها اغماض روا می دارند، در نامه ی شصتم خود دستور می دهد که هر کدام از این لشکریان به هنگام عبور از شهرها و روستاها از هر گونه مزاحمت و غصب حقوق مردم و اموال آنها خودداری کنند، مگر آنکه بقدری مضطر و گرسنه باشند که جانشان به خطر بیفتد که در این هنگام تنها به مقدار حفظ جان می توانند استفاده کنند و مخصوصاً در این نامه تأکید می کند که من به دنبال لشکر در حرکتم، هر گونه شکایتی از آنها داشته باشید به من برسانید تا اقدام کنم.

زندگی شخصی امیر مؤمنان که در لابلای سطور نهج البلاغه به روشنی ترسیم شده، خود الگویی است برای همه ی کسانی که می خواهند راه و رسم همدردی با مستضعفان را دریابند، چرا که حضرتش همه جا با آنها و در کنار آنها است.

کوتاه سخن اینکه نهج البلاغه حامی رنجدیدگان، پشتیبان مستضعفان، یار و غمخوار محرومان و دشمن سرسخت ظالمان و ستمگران و مستکبران است. به همین دلیل یکی از مهم ترین شرایطی را که برای فرماندهان لشکر ضروری می شمرد آن است که در برابر زورمندان، قوی و محکم و در برابر ضعیفان مهربان و ملایم باشند. «ویراف بالضعفاء وینبو علی الاقویا».1

3. نهج البلاغه و آزادی

می دانیم یکی از مهم ترین هدف های انسانی پیامبران، آزاد ساختن انسان ها از زنجیرهای اسارت است که به مقتضای «ویضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم»2 در سطحی وسیع و گسترده انجام می گیرد. در نهج البلاغه این برنامه ی اساسی پیامبران به عالی ترین وجه تعقیب شده و آزادی انسان ها از اسارت در ابعاد مختلف آن مورد توجه دقیق قرار گرفته است؛ آزادی از زنجیر ستمگران خودکامه که همواره مردم محروم و زحمتکش را آزار می داده است؛ آزادی از زنجیر اسارت جهل و بی خبری که سرچشمه ی جسارت خودکامگان و توانایی آنها بر ادامه ی ظلم ها و ستم هاست؛ آزادی از زنجیر هوا و هوس، حرص و آز، شهوت و کبر، غرور و نخوت و سایر رذایل اخلاقی که بدتر از هر زنجیر اسارت دیگری است و مبارزه در راه آن در منطق اسلام «جهاد اکبر» شناخته شده است.

مخصوصاً در خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار همه جا روی مسأله ی جهاد با نفس آنچنان تأکید شده که در کمتر موضوعی اینچنین تأکید شده است و بر خلاف آنچه بعضی می پندارند، این گونه خطبه ها و کلمات تنها یک بحث اخلاقی را تعقیب نمی کند بلکه مستقیماً با موضع گیری های اجتماعی در برخورد با مسائل سر و کار دارد، چرا که می بینیم انگیزه ی بسیاری از شکست ها، عقبگرد ها، توطئه ها و نابسامانی ها و هرج و مرج های اجتماعی همان نقطه ضعف های اخلاقی، همچون خودمحوری، حسادت، خودخواهی، انحصارطلبی، کبر و غرور و خودبینی و خودپسندی است.

4. نهج البلاغه، منادی عدالت اجتماعی

در دنیایی که ظلم و جور و تبعیض و بی عدالتی همه جا را فرا گرفته است و ظالمان مکیدن خون مظلومان را برای خود افتخار می دانند، هر نغمه ی عدالت خواهی که برخیزد، گیرا و جذاب و امیدانگیز است تا چه رسد به اینکه طرحی همه جانبه در زمینه ی برقرار ساختن عدل و داد در همه ی ابعادش ارائه شود.

درخشندگی نهج البلاغه نیز یک دلیلش همین است که همه جا منادی عدالت و حمایت از مظلومان و ستمدیدگان و پیکار با ظالمان و ستمگران است.

نام پر افتخار علی(ع) همه جا یادآور اصول عدالت و دادگری است و نام پرابهت نهج البلاغه تنظیم خطوط آن را در خاطره ها مجسم می کند، چرا که در خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار آن به هر مناسبت سخن از حمایت از مظلومان و پیکار با ستم پیشگان به میان آمده است.

بنابراین جای تعجب نیست که در محیط پر ظلم و فساد دنیای کنونی، نهج البلاغه مرامنامه و آیین نامه ی مستضعفان را تشکیل دهد و آنها همواره چون تشنگان گرد این چشمه ی زلال عدالت پرور جمع شوند.

5. جامعیت نهج البلاغه

یکی دیگر از علل جاذبه ی نیرومند نهج البلاغه آن است که در هر میدانی گام می نهد، چنان حق سخن را اداء می کند و دقایق را مو به مو شرح می دهد که گویی گوینده ی آن تمامی عمر را به بحث و بررسی روی همان موضوع مشغول بوده و تخصصش منحصراً همان است.

هنگامی که امام خطبه ای در زمینه ی توحید آغاز می کند و به شرح اسماء و صفات جمال و جلال خدا می پردازد، چهره ی یک فیلسوف بزرگ الهی در نظر انسان مجسم می گردد که سالیان دراز همه وقت سخن از توحید گفته و درّهای گران بها در این زمینه سفته و غیر از آن گفتاری نداشته است؛ فیلسوفی که نه به سوی «تجسم» گام برمی دارد و نه به سوی «تعطیل صفات»، و آنچنان خدا را معرفی می کند که انسان با چشم دل او را همه جا، در آسمان ها، در زمین و درون جان خود حاضر می بیند، به گونه ای که روحش سرشار از انوار معرفت الهی می گردد.

اما همین که نهج البلاغه را ورق می زنیم، ناگاه چشم ما روی خطبه ی «جهاد» متوقف می گردد که ضمن آن، فرمانده شجاع و دلاوری را می بینیم که لباس رزم به تن کرده و دقیق ترین دستورها و تاکتیک های جنگی را برای افسران و لشکریان خود تشریح می کند، آنچنان که گویی در تمام عمر جز با میدان جنگ و فنون نبرد سر و کار نداشته است.

نهج البلاغه را ورق می زنیم و امام را بر کرسی حکومت و رهبری امت می بینیم که آیین کشورداری را برای استانداران و فرمانداران خود شرح می دهد و رموز انحطاط و اوج گرفتن تمدن ها، سرنوشت اقوام ظالم و ستمگر و راه وصول به یک آرامش اجتماعی و سیاسی و نظامی را با پخته ترین عبارات بیان می کند، آنچنان که گویی در سرتاسر عمر کاری جز حکومت کردن نداشته است.

دگر بار آن را ورق می زنیم و امام را بر مسند درس اخلاق و تهذیب نفوس و تربیت ارواح و افکار می بینیم که مرد وارسته ای به نام «همام» از او تقاضای درس جدیدی در زمینه ی صفات پرهیزگاران کرده و آنچنان تشنه است که با یکی دو پیمانه سیراب نمی گردد. در اینجا امام منافذ چشمه های دانش سرشار خویش را بر روی او می گشاید و آنچنان درس پارسایی و وارستگی و پرهیزگاری به او می دهد و حدود یکصد صفت از صفات پرهیزگاران را در عباراتی محکم، عمیق و نافذ برای سالکان راه حق برمی شمرد که گویی قرن ها بر همین مسند و همین جایگاه به ارشاد خلق و تربیت نفوس و تدریس اخلاق مشغول بوده است، چندان که سؤال کننده «همام» پس از شنیدن این گفتار، صیحه ای می زند و نقش بر زمین می شود. این گونه نفوذ سخن چیزی است که در تاریخ سابقه ندارد.

به راستی این صحنه های مختلف نهج البلاغه که هر کدام در نوع خود بی نظیر است، از اعجاب انگیزترین ویژگی های این کتاب بزرگ محسوب می شود.

کوتاه سخن این که نهج البلاغه کتابی است برای امروز و فردا و فرداهای دیگر، برای این نسل و همه ی نسل های آینده، اثری است:

به درخشندگی آفتاب

به لطافت گل

به قاطعیت صاعقه

به غرّندگی طوفان

به توفندگی امواج دریا

و … به بلندی ستارگان دوردست در آسمان ها.






پی نوشت:


*این مقاله از سوی آیت الله ناصر مکارم شیرازی در کنگره ی هزاره نهج البلاغه ارائه شده است. بنگرید به: مجموعه دانشنامه ی نهج البلاغه تهران: بنیاد نهج البلاغه، 1379.

1. فرمان مالک اشتر (نهج البلاغه، نامه ی 53).

2. اعراف / 157.



طبقه بندی: امام علی(ع)، نهج البلاغه،