تبلیغات
ولای حیدر - هم‌کفو
تاریخ : سه شنبه 25 مهر 1391 | 10:17 ب.ظ | نویسنده : سفیر شیدایی

مظهر جوانمردی و مردانگى، مردی که دست‌پرورده دردرانه آفرینش، پیامبر خاتم (ص) بود، با تمام عظمت و پاکدامنی اش، با تمام بلندای روحش، بر روی خاک تنها مانده بود و در روی زمین تنها گام برمیداشت و تنها نفس میکشید.

هیچکس همتای او نبود. هیچکس هم‌طراز و محرم درد دل و آرزوهایش نبود. هیچ آفریده ای تاب برابری و همسری با او را نداشت و، این دریای بی‌کرانه، تنهای تنها می زیست.

یک تنهای دیگر هم بود؛ بانویی که در آغاز راه زندگانی خویش بود و در عصمت و پاکدامنى، در علم و حلم و وقار و حکمت مانند نداشت؛ بانویی که خون مقدس رسالت در رگهایش جریان داشت و دانش لایزال خداوندی چون گنجی در سینه اش نهفته بود؛ بانویی از نسل نور، از نسل حق پرستی و توحید، از نسل تقوای بی پایان؛ بانویی که دختر بی شباهت عفت بود و هیچ مردی هم نفسی با او را لایق نبود.

چه بسیار مردان شهر و قبیله و بزرگان دور و نزدیک، به خواستن او جان پیشکش می کردند و تمام هستی را در کف می نهادند، اما نه، این معصوم، این فرشته انسان نما، این روح مجرد قدسى، سهم هیچ یک از آنان نبود.


زن نیز همچون آن مرد یگانه، دریا بود؛ دریایی سرشار از گهرها و لعل های گران‌سنگ، دریایی ناپیدا کرانه که خداوند مرزهای ناپیدایش را از هرسو به عالم تجرد رسانده بود، دریایی که خداوند دامانش را از هر شبهه و ننگی پاک کرده بود، دریایی که معصومیتش بر روی خاک، تنها و یکه و منفرد مانده بود.

خدا تقدیر عاشقانه ای درنظر داشت. خدا داستان زیبایی را رقم زده بود. از روز ازل، از آن هنگام که انسان به«الست» خداوند «بلی» گفت، از آن‌دم آغازین که خدا تمام سرنوشت های زمینی را در لوح محفوظ خویش نگاشت، سر آن داشت که روزی بر روی این خاک پر فتنه و پر آشوب، در جایی از این جهان پر ماجرا، دو دریای آبی و پاک به‌هم بپیوندند و اقیانوسی نامتناهی پدید آورند.

خدا بر آن بود که این دو دریای تنها، روزی با هم یگانه شوند و اقیانوسی بسازند که از دامان عمیق و زلالش، تمام روشنی ها و پاکی های خاک سرچشمه بگیرد. سرانجام روزی زمان عملی شدن این تقدیر فرا رسید و خداوند این دو دریا را روانه یکدیگر کرد؛ «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ... یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ...». (الرحمان: 19 و 22)


خداوند، این نگارنده یگانه و زبردست تقدیر، این پیوند اهورایی را چنان به عنایت خویش مهر تأیید زد که تا قیامت، یگانگی این دو دریا زبانزد تمام جهانیان خواهد بود و از این پیوند، چنان حقایق شگرفی متولد خواهد شد که هرگز کسی از یاد نخواهد برد، تمام پاکی ها و نیک سرشتی های جهان، از این دو دریای به‌هم ‌آمیخته سرچشمه می گیرد.


سوگند به خدایی که عشق را آفرید، سوگند به پروردگار یکتایی که انسان را برای عشق آفرید، سوگند به معبودی که علی و فاطمه را ارکان هستی آفرید، امشب، شب سرور بی پایان عرشیان است. امشب رضای پروردگار را در رخساره زهرا و علی می توان دید. امشب صدای شادی تمام رسولان و فرستادگان از ازل را در عرش می توان ‌شنید. امشب، خداوند به خویش میبالد که چنین پیوند بی شباهتی را رقم زده است. امشب، پروردگار به فرشتگان می گوید: مگر نگفته بودم «اِنِّی اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ؛ این است دلیل آفرینش آدم.» این اتفاق خجسته ای است که برای رخ‌دادنش، انسان را خلق کردم و آدم را آفریدم تا از ذریه او، روزی چنین زوج مقدسی برانگیزم که تمام زوج های انسان تا قیامت، چشم حسرت به پیوند و یگانگی آسمانی شان داشته باشند.

ای فرشتگان، بر زمین فرود آیید تا بر سر زهرا و علی ستاره بپاشید! ای پرندگان بهشتى، در آسمان مدینه حاضر شوید تا سرود شادی این بزم را یک صدا آواز دهید! ای ماه، تمام پرتو نقره گون خویش را بر حجله دختر رسول بیفشان! ای نسیم، تمام رایحه های فردوس را به خانه فاطمه و همسرش بیاور! ای تاریخ، تصویر دست های به‌هم‌پیوسته این دو کبوتر را برای ابد در سینه ات قاب بگیر! ای زمین، زیر پای این دو سوره مبارک، فرش دیبا بگستر!

این زن کیست؛ این عروس مقدس که فرشتگان دامان عصمتش را در شب زفاف، در دست گرفته اند؛ این که از ورای معجر سپیده گون، پرتو آفتاب رخساره اش تا دورترین نقطه عالم میرود؟

این مرد کیست؛ که با دعای همیشه مستجاب محمد روانه حجله گاه میشود؟ این مرد کیست که دستهای ولایتش، دستهای مجاهد و موحدش، دست سوره کوثر را به مهر می فشارد؟

او آینده امامت و ولایت روی زمین است. این مرد صاحب ذوالفقار است که شمشیرش، هرچه باطل را از هم خواهد درید و در راه احیای حق، حتی دانه جوی را به ستم از دهان موری نخواهد ستاند. این زن، این بانوی بی همتای آفرینش نیز مادر خورشیدهای روی زمین خواهد شد، مادر ستونهای استوار دین، قله های سرفراز توحید.

اوست که برای راهبری و هدایت تمام زنهای جهان، بهترین اسوه‌ است. اوست که گوهر والای آفرینش زن در وجودش متجلی شده است.
اینک این دو روح بلندپرواز بهشتى، در خاک به‌هم می‌پیوندند تا آغازگر زندگانی ولایت باشند و از شجره طیبه وصالشان، شاخسارانی محکم و منور در تمام جهان، ثمر افشانی کند.

تماشا کن! این دختر نه‌ساله رسول خداست که از میان تمام زنان هستى، شایسته همسری علی بن ابیطالب شده است. این فاطمه زهرا است که پریهای آسمان، بر دستهای متبرکش حنای بهشتی میگذارند و بر تنش، پیراهن ابریشمین فردوس می پوشانند.

آن‌سوتر، آن قامت سرفراز و سربه‌زیر مهر الهى، علی است که پیامبر دردانه خدا، از حله نور، رخت دامادی بر تنش می کند و دست دعای خیرخواهی بر شانه اش می نهد و به‌سمت عروس معصوم کائنات می بردش. پیامبر است که دست دختر یگانه اش، دست ام‌ابیها را در دستهای رشادت علی می گذارد و برای خوشبختی آنان، و نیکبختی ذریه خجسته شان تا قیامت به درگاه خداوند دعا میکند.

اینک خداست که تمام رحمتها و برکتهایش را در هیئت عشقی فروزان، به‌صورت عطیه ای نایاب، به خانه این دو همای سعادت نازل میکند و از امروز تا پایان عمرشان، فرشتگان نگاهبان خویش را به پاسبانی این کلبه عشق میگمارد...، باشد که عشق تا ابد ادامه یابد، باشد که عشق، این آفریده گران‌مایه پروردگار، با پیوند الهی زهرا و على، زبانزد تمام جهان شود.

آن هنگام که دو آیینه روبه روی هم قرار گیرند، تصویری تا بی نهایت منتشر میشود که هرگز به پایان نمی رسد. زهرا و علی مثال این دو آیینه هستند؛ دو آیینه تمام‌نمای حق که رودرروی هم نشستند و تصویر الوهیت، تا بی نهایت، تا آخر دنیا تابیدن گرفت و منتشر شد.

زهرا(س)، انعکاس خدا بود و بازتاب این انعکاس، در آیینه قلب علی می نشست و نور می پاشید و علی که نور حقیقت در آیینه وجودش نمایان بود، در رخساره زهرا، در وجود زهرا(س) انعکاس می یافت و اینگونه، پرتوافشانی حق بی پایان و نامتناهی شد.

چراغ وجود على به‌وقت اندوه و دل‌تنگى، از برق امید چشمان فاطمه فروغ میگرفت و شمع جان فاطمه، به‌گاه خستگی از تیرگی های زمانه، از شعله آفتاب روح علی درخشندگی مییافت و ادامه پیدا میکرد. علی(ع) خدا را به فاطمه عرضه می کردو فاطمه، الله را با علی می شناخت. على، خدا را در فاطمه می جست و فاطمه، خدا را در على می یافت. على به‌یمن حضور زهرا به خدا نزدیکتر می شد و زهرا به مبارکی هم‌نفسی با على، خدا را روزافزون ادراک می کرد.

خانه على از شب‌زنده‌داری های فاطمه متبرک بود و کلبه فاطمه، به‌یمن عبادت‌ها و راز و نیازهای على منور می شد. سفره ساده و کم‌رونق خانه حیدر، از تلاشهای شبانه روز زهرا گوارا بود که در خانه می کوشید و بیت‌الاحزان فاطمه، در کنار کوه صبر و مهربانی على، تمام غصه هایش را از یاد می برد.

تمام بهشت، تمام رضوان پروردگار، در خانه این دو خورشید عصمت مجسم شده است و پیوند آسمانی ازدواج، پس از زناشویی زهرا و على(ع) معنا یافته است.



طبقه بندی: دلگویه، مناسبتها،