تبلیغات
ولای حیدر - قصیده‌ای به بلندای عباس(ع)
تاریخ : شنبه 3 تیر 1391 | 06:23 ب.ظ | نویسنده : سفیر شیدایی

حضرت ابوالفضل (ع)؛ پرچمدار عشق و ایثار

گهواره مولودِ امروز تنها به سمت کربلا تکان می‌خورد.

تمام آب‌هایی که شرمنده دست‌های ‌تواَند، اشک‌های پدرت هستند که از دل چاه جوشیده‌اند.

تو آن راز رشیدی که روزی فرات بر لبت آورد.

با تو، خیمه‌های جوانمردی بی‌ستون نمی‌مانند.

بیعت با دست‌های تو، بیعت با دستان خداست.

تا تو از متن خاک سبز شوى، تا ببینم دوباره دریا را

دست‌هایت را در راه عشق دادی تا آغوشت به قدر تمام دنیا لایتناهی شود.

درهای بهشت را دستان تو بر روی ما خواهند گشود.

از روزی که تو آمده‌اى، دیگر هیچ چشمی زیبایی ماه آسمان را باور ندارد.

خداوند ابتدا تو را آفرید و سپس ماه را شبیه تو...

تو ماه، ماه بنی‌هاشمی که دختر خورشید

همان نخست پذیرفته بود مادری‌ات را

دست‌های تو از همان آغاز تولد، رنگ و بوی ذوالفقار داشتند.

هنوز که هنوز است، نماد کربلا، یک جفت دست سرخ است که از آن سوی تاریخ برای ما دست تکان می‌دهد.

قصیده‌ای به بلندای عباس، تنها در دامن زنی که غزل‌سرای بی‌بدیل عرب بود، می‌توانست سروده شود.

هلال شعبان چشم دوخته‌است به بدری که از خانه علی سر زده.

امروز، روز میلاد جوانمردی است.

تو آمده‌اى؛ یعنی حیدری دیگر متولد شده.

امروز که آمده‌اى، فاطمه نخستین کسی است که میلادت را شکر می‌گوید. فردا که می‌روى، فاطمه پیش از همه رفتنت را سوگوار می‌شود.

پس از میلاد تو دیگر هیچ‌کس دلواپس کربلا نبود.

میلاد امید مرتضی، یل ام البنین بر رهروان ولایت مبارک. 




طبقه بندی: مناسبتها، دلگویه،