تبلیغات
ولای حیدر - میلاد مبارک..
تاریخ : جمعه 2 تیر 1391 | 01:51 ب.ظ | نویسنده : سفیر شیدایی
شاید اگر من فطرس نبودم، هیچ‏وقت چشمم به جمال دل ‏آرایت روشن نمی‏شد. شاید اگر بال‏های سپید من در آتش خشم خدا نمی‏ سوخت، هیچ وقت لطافت دست‏های تو را حس نمی‏ کردم.

شاید اگر در آن جزیره دور افتاده، در پس تاریکی‏ ها، فریادزنان تو را صدا نمی‏ کردم، هیچ‏گاه توفیق درک حضورت را نمی‏ یافتم.

آه، میوه دل علی و فاطمه؛ حسین! چگونه می‏ توانم عطر دل ‏انگیز قنداقه بهشتی‏ ات را فراموش کنم؟ چگونه می‏توانم تصویر روشن نگاهت را از خاطر ببرم؟

یادش به خیر، چه روز مبارکی بود آن روز! چه ولوله ‏ای بود در آسمان! انگار بهشت می‏ خواست سقف بلند آسمان را بشکافد و به پابوس تو بیاید! انگار آسمان می‏ خواست از شوق، هروله کنان، به طواف کعبه وجود تو برخیزد!

جبرئیل هم با فوج فوج فرشتگان، لبخندزنان صلوات می‏فرستاد و تهنیت می‏گفت.

یادش به خیر، آن لحظه‏ ای که با بال‏های شکسته و چشمان به اشک نشسته‏ ام، بر شانه‏ های فرشته‏ ای نشستم و به سوی تو آمدم! یادش به خیر، آن لحظه که بال‏های شکسته‏ ام را گریه‏ کنان بر قنداقه تو نهادم و خدا را به نام تو قسم دادم که مرا ببخشاید و شفاعت تو را در حقم بپذیرد!

یادش به خیر، آن لحظه که تو چشم‏های زیبا و مهربانت را گشودی و من برای همیشه، در آسمان نگاهت چون کبوتری گم شدم.



طبقه بندی: مناسبتها، دلگویه،